كشورهاي دوردست و افسانهاي، شيشهگران ونيزي به ساختن مهرههاي شيشهاي و جواهرات بدلي پرداختند. ممكن است اين موضوع دليل فقدان تقريباً كامل شيشههاي ونيزي سدهٴ چهاردهم در موزهها باشد.1 شركت شيشهسازي كه در سال 1268 تأسيس شد، در جامعه چنان اهميت يافت كه مقارن سال 1376 شرافت شغل شيشهگري مورد قبول واقع شد و يك شخص اشرافي ميتوانست با دختر يك شيشهگر ازدواج كند، بدون اينكه فرزندانش عنوان اشرافي خود را از دست بدهند.
در اين اثنا ((هنر شريف)) به شهرهاي ديگر ايتاليا و كشورهاي ديگر سرايت كرد. سندي در دست است كه نشان ميدهد اين هنر را پيش از سال 1308 شخصي به نام بارتولينوس فياسكاريوس در پيزا آموزش ميداده و اسناد ديگر نشان ميدهند كه شيشهگران پيزايي از پرونس قليا ميبردهاند.2 سياههٴ داراييها نشان ميدهد كه شيشه در فلاندر به دست ميآمده است، ولي ممكن است اينها شيشههاي ونيزي يا شرقي بوده باشند كه تاجران فلاندر وارد ميكردهاند. با اين حال، شواهدي در دست است كه در فروبومان، آلمان، بوهميا، سيلزي، انگلستان، فرانسه، و اسپانيا شيشهگرخانه وجود داشته است. براي ارائهٴ نمونههايي بايد گفت شيشهگرخانه در 1310 در واندوموا و در 1338 در دوفينه وجود داشته است. گزارشي از سال 1302 دربارهٴ كندن سرخس از جنگلهاي نورماندي موجود است. سرخس را ميسوزاندند تا از خاكستر آن قلياي لازم براي شيشهسازي بهدست آيد ــ ((شيشهٴ سرخسي))3 نوعي شيشهٴ ارزان و سبك بود.4 فرماني در سال 1324 ساختن كورهٴ شيشهگري را در مركز شهر بارسلون به دليل احتمال آتشسوزي ممنوع ساخت.5
صنايع شيشهسازي در اروپاي باختري در سدهٴ چهاردهم الزاماً از ونيز يا ايتاليا اقتباس نشده بود، چون در اثناي آن قرن صادرات منظم شيشه از خاور نزديك (قسطنطنيه، دمشق، اسكندريه) به غرب صورت ميگرفت و بسياري از اين شيشههاي شرقي تا به امروز در مجموعههاي غربي نگهداري شدهاند. با اين همه، ونيز مركز عمدهٴ شيشهگري در سدهٴ چهاردهم بود و هرچند تدريجاً
1 .در موزهٴ بريتانيا دو نمونهٴ زيبا وجود دارد، يكي را استاد آلدره واندينوس امضأ كرده است. نك .(Hartshorne(p. 25, pl. 7, 1897
2. Peleo Bacci: L'importazione della "soda provenzale." Contributo alla storia dell'arte del vetro in Pisa nel secolo XIV (Archivio (di storia della scienza 1, 243, 1919-20 ).
3. Waldglas. در اسناد از feucheria ad faciendum vitrum گفتوگو ميشودune fougere . در فرانسهٴ قديم به معني ليوان و همچنين به معني خود سرخس بود.
4. Hartshorne (p. 100 and passim, 1897); Dillon (p. 243, 1907).
5. Rene Jean; Les arts de terre (p. 287, Paris 1911). Robert Schmidt; Das Glas
(2d., p. 380, Berlin 1922). Alice Wilson Frothingham; Hispanic glass(222p., 125
ill., New York 1941) .